وﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ است به او نگویید تحمل کن، این هم ﻣﯽ ﮔﺬﺭد، 
نگویید همه چیز درست خواهد شد ، 
از بلاهای بدتری که به سر خودتان و اطرافیانتان آمده برایش خاطره تعریف نکنید و نخواهید ثابت کنید که انسانهایی بدبخت تر از او هم وجود دارند . 
ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﺎ ﺟﻮﮎ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﺨﺮه او را بخندانید ، 
کسی که حالش بد است ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍهد ﺑﺨﻨﺪد
ﻏﺼﻪ ﺩﺍﺭد ، ﻣﯽ فهمید؟ ﻏﺼﻪ
ﺑﺮﺍیش ﺍﺯ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺮﻑ ﻧﺰنید
ﺍﺯ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ .
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﺭﺍحت است ﺍﺻﻼ ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺎ نیستید ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﺑﺰنید .ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ
ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭا ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ
ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﯿﺪ
ﺗﻮی ﭼﺸﻢ ﻫﺎﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ
ﺑﺮﺍیش ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﯾﺪ
بگذارید ﺟﻠﻮﺵ
ﺑﻌﺪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ
اجازه بدهید ﺍﻭ ﺣﺮﻑ ﺑﺰند ﻭ ﺷﻤﺎ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ . 
ﻫﯽ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺻﺎﺩﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﮐﻨﯿﺪ . 
ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺍگر ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﺍﺗﻔﺎﻕ خیلی ﺑﺪﯼ خواهد افتاد. ﺷﻤﺎ ﺟﺎﯼ ﺍﻭ ﻧﯿﺴﺘﯿﺪ .
ﺷﻤﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻭ ﺭا اﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ آمده ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩه اید
ﺩﺳﺘﺶ ﺭا ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ
ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﯿﺪ
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯿﺪ
مدام اصرار نکنید که با من حرف بزن ،
به من بگو.
بغلش کنید.
ﺍگر ﺩﻟﺶ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯند.


مقالات مفید و معرفی بهترینها

آخرش یک نفر از راه می رسد که بودنش ؛ جبرانِ تمامِ نبودن هاست ،
جبرانِ تمامِ بی انصافی ها و شکستن ها .
یکی که با جادویِ حضورش،دنیایِ تو را متحول می کند.
جوری تو را می بیند، که هیچ کس ندیده ،
جوری تو را می شنود، که هیچ کس نشنیده ،
و جوری روحِ خسته ی تو را از عشق و محبت، اشباع می کند؛ که با وجود او 
دیگر نه آرزویی می مانَد برایِ نرسیدن 
و نه حسرت و اندوهی برای خوردن .
بعضی آدم ها، خودِ معجزه اند .
انگار آمده اند تا تو مزه ی خوشبختی را بچشی ،
آمده اند تا دلیلِ آرامش و لبخندِ تو باشند ،
آمده اند که زندگی کنی .


مقالات مفید و معرفی بهترینها

به کسی در زندگیتان بلیت نیم بها نید ! 
آدم هایی که با بلیط نیم بها سوار می شوند، 
دوست داشتنشان ، احترام گذاشتنشان ، محبتشان هم 
نیم بهاست ! این آدم ها ، همیشه به اندازه پرداخت
نصفه و نیمه شان رفتار خواهند کرد ! 
آدم ها را هیچ وقت نیم بها راه ندهید



مقالات مفید و معرفی بهترینها

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشانده بود . با وجود تمام شور و هیجان ، شکاری نکردند .

چنگیزخان مایوس ، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود از خستگی و تشنگی از پا در بیاید تا اینکه جرگه آبی دید که از روی سنگی جاری بود .

خان جام نقره ی کوچکش را برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.

چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود .
جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پرش کرد.
اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت.

چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند .

این بار شمشیر را از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن.
یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین.
همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد.
چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.

جریان آب خشک شده بود.
چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند.

در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است.
اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود.

خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت.

دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:

یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.

و بر بال دیگرش نوشتند:

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.


مقالات مفید و معرفی بهترینها

small crack appeared on a cocoon. A man sat for hours and watched carefully the struggle of the butterfly to get out of that small crack of cocoon

Then the butterfly stopped striving. It seemed that she was exhausted and couldn’t go on trying. The man decided to help the poor creature. He widened the crack by scissors. The butterfly came out of cocoon easily, but her body was tiny and her wings were wrinkled.

The ma continued watching the butterfly. He expected to see her wings become expanded to protect her body. But it didn’t happen! As a matter of fact, the butterfly had to crawl on the ground for the rest of her life, for she could never fly.

The kind man didn’t realize that God had arranged the limitation of cocoon and also the struggle for butterfly to get out of it, so that a certain fluid could be discharged from her body to enable her to fly afterward.

Sometimes struggling is the only thing we need to do. If God had provided us with an easy to live without any difficulties then we become paralyzed, couldn’t become strong and could not fly.


شکاف کوچکی بر روی پیله کرم ابریشمی ظلاهر شد. مردی ساعت ها با دقت به تلاش پروانه برای خارج شدن از پیله نگاه کرد. پروانه دست از تلاش برداشت. به نظر می رسید خسته شده و نمی تواند به تلاش هایش ادامه دهد. او تصمیم گرفت به این مخلوق کوچک کمک کند. با استفاده از قیچی شکاف را پهن تر کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد ، اما بدنش کوچک و بال هایش چروکیده بود.مرد به پروانه همچنان زل زده بود . انتظار داشت پروانه برای محافظت از بدنش بال هایش را باز کند. اما این طور نشد. در حقیقت پروانه مجبور بود باقی عمرش را روی زمین بخزد، و نمی توانست پرواز کند.

مرد مهربان پی نبرد که خدا محدودیت را برای پیله و تلاش برای خروج را برای پروانه بوجود آورده. به این صورت که مایع خاصی از بدنش ترشح می شود که او را قادر به پرواز می کند.

بعضی اوقات تلاش و کوشش تنها چیزی است که باید انجام دهیم. اگر خدا آسودگی بدون هیچگونه سختی را برای ما مهیا کرده بود در این صورت فلج می شدیم و نمی توانستیم نیرومند شویم و پرواز کنیم.


مقالات مفید و معرفی بهترینها

جوجه از شدت سرما در حال مرگ بود {-3-} گاوی در جاده او را دید و روی او رید {-4-} از گرمای تاپاله جوجه جان گرفت و شروع به جیک جیک کرد {-37-} گربه ای صدای او را شنید . او را از تاپاله بیرون کشید ، تمیز کرد و خورد {-59-}.نتیجه اخلاقی اینکه :
1- هر کسی روی شما رید لزوماٌ قصد بدی نداره .
2- هر کسی شما را از گوه بیرون کشید و کمک کرد لزوماٌ قصد خوبی نداره .
3- حتی اگه تا گردن تو گوه فرو رفتید جیکتون در نیاد . {-7-}{-7-}{-7-}{-7-}


مقالات مفید و معرفی بهترینها

ما آدم‌ ها خوب بلدیم بعد از شنیدن داستان زندگی دیگران بگوییم : " اگر من بودم هرگز این کار را نمیکردم "
غافل از آنکه یکی از بازی های زندگی این است که آدمی را با  همان " هرگزِ با اطمینان " پرت کند وسط همان داستان و مشغولِ همان عمل نکوهش شده!
یادمان باشد
قصه های زندگی تکراری‌ اند،
فقط جای شخصیت‌ها عوض میشوند
و آنکه با تعصبی کورکورانه پیش میرود سقوطی عمیق‌تر دارد.


مقالات مفید و معرفی بهترینها

بلد نیستیم بفهمیم دنیای آدمها با هم فرق دارد.
توقع داریم کسی که با ماست خود ما باشد
حتی حاضر نیستیم به نیازها , خواسته ها و علایق او توجه کنیم
غرور خودمان را بسیار دوست داریم!
اما توقع داریم او غرور و نیاز و توقع نداشته باشد !
و درکش سخت است برای ما
که او دنیایی دارد که خودش ساخته و آن را صرفا با ما به اشتراک گذاشته.
نه اینکه بخواهد بر اساس خواسته ی ما دنیای تازه ای بسازد.
ما بلد نیستیم کنار هم باشیم


مقالات مفید و معرفی بهترینها

بلد نیستیم بفهمیم دنیای آدمها با هم فرق دارد.
توقع داریم کسی که با ماست خود ما باشد
حتی حاضر نیستیم به نیازها , خواسته ها و علایق او توجه کنیم
غرور خودمان را بسیار دوست داریم!
اما توقع داریم او غرور و نیاز و توقع نداشته باشد !
و درکش سخت است برای ما
که او دنیایی دارد که خودش ساخته و آن را صرفا با ما به اشتراک گذاشته.
نه اینکه بخواهد بر اساس خواسته ی ما دنیای تازه ای بسازد.
ما بلد نیستیم کنار هم باشیم


مقالات مفید و معرفی بهترینها

آدم‌ها را به زور كنار خودتان نگه نداريد، آدم‌ها را مثل گل ها برای هميشه داشتنش كنار خودتان خشك نكنيد، شايد هميشه بمانند اما ديگر همان آدم سابق با همان عطر و ويژگی ها نيستند، به زور نگه داشتن آدم ها آن ها را خشک و بی روح و شكننده می‌كند، به آدم ها اجازه ی زندگی بدهيد حتی اگر قرار است بدون شما زنده بمانند.

{-w74-}


مقالات مفید و معرفی بهترینها

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

هر چی بخوای هست طاقت بیار موقع قبیلة الظفیر العام و آل سویط الخاص دانلود فیلم جدید پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان